دوشنبه، مرداد ۱۹

بیگانه ای در بهت تبعیدی ماه

خورشید ظهر مرداد، تابش امان بر جنوبی است، پوست می خشکاند، روی صندلی های جا خوش کرده ی بالکن. بلعش ورقه ورقه باد- ورم- می ترکاند، تاول تاول.

دفن خطوط تایپ شده، نه استدعا و نه تسلای جوهر خودنویس دستخطهای قدیم نیست، ورد ِ وهم هم نمی خواند که بدانی. بگردی و بگردی، کنکاشت شانس که بیاوری می شود کامنت ِ سوداگرانه ای که راست و دروغش مشرف ِ عددی چند رقمی توی نشیمن ِ سمساری ِ وبگذر است.

بیایی هم عفن زمان برنمی گردد، هم یارای سوزش مهر و موم ِ زبان مرده ی من. منحوس شده فالهای حافظمان. بازنویسی داستان ، که خش صدایت را بگیرد، به لطافت زنانگیت، تردی چشم بازگرداند وقت خلسه ی کشف کلمات... لیشیا.