پنجشنبه، مرداد ۱۵

مانده ام، به روایتی که نمی توانی، شاعر صراحت و تسلیم!

به تغییر تم رنگها وقت پوسیدگی پوست فکر می کنم.

و حرف نیاید، فقط رسوب تداعی ها باشد و محدوده ای که واژه های قسم خورده را جزء به جزء، حرف به حرف می گسلد، تا مکانها، احتمال شوند. احتمال از صندلی، قالی، شکسته رسیده تا تخت، آسودن حتی به ته نشین شدن کف موزاییک ها.

همین بود و همین نبود. که مثل تار عنکبوت زنگ زده شده اند رگهام .