اخبار دیشب، بازداشت شده های ماجرای کهریزک و حرفای اون دو تا بابایی که بچه هاشون مرده بودن، از یه طرف، حضور شاعرا به خدمت جناب رهبری و مدیحه سراییشون (هاشم کرونی رو دیدین؟) از یه طرف، شاید هزار تا چیز دیگه، باعث شد دیشب خواب کامی نجف زاده رو ببینم. صبح صدقه دادم تا بلا از سرمون دفع بشه.
پ.ن: مردی که گورش گم شد رو دوست نداشتم. در مجموع فقط دو تا داستانش بهتر بود. شاید هم به خاطر فضای گندی که داشت.
همسایه!
از حالا اگر دیدی چتر و چمدانی کهنه در کوچه می دود، دور می شود،
چیزی نگو.
بگذار به خاطر تو، بروم کمی چیزهای آشنا بیاورم.
باور کن همین چتر سیاه
همین بلیط های کهنه
نشان غربت ماست.
"هیوا مسیح"
-----------------------------------------------------------
بعدا نوشت:
جدا می تونم الان با دندون پاره ات کنم.