
سهراب کشان ِ تلاقی این جلبک و ماهیگیر،
[روی پشت بام!
ناباوری موجاموج ابلهان و مسیح مایوس
خیالبازی سرفه ها و خون خشکیده
[ متالیک، فسفری
غروب تاب آوردن ِ سه نقطه های مترادف ِ معنا
چندی و اندی سال، کابوس ِ لاابالی ِ آفتاب و اعتراف
قضاوت برهنه کاشی های زیر زمین و
[ بی رمقی زخم ها، زخمه ها
شهریور ِ آخر زمان، آخر ِ شهریور، زمان.
------------------------------------------------------------
پ.ن : جمعه، فقط دلم ریخت یهو. برگشتم و دیدم پردیس نیست، تو اون آشفتگی، و دلم ریخت.