به نا منتظر ترین زمان
بر بوریای برهنه ی سراب
نیزه های ساطوری شهاب
باریدن، شکافتن گرفت
(چه نا بلد دروغ می بافند
شاعران نابینای شب پره(
در آستانه عریانی بت ها
با ساقه های لرزان
با بوی عود و عنبر و دشنام
به سایه ستون های درد
پناه جستیم
)چه فریبکاری بی بدیلی در خیال
دلالت دود و دشنام می شود(
آواز نقره ای عنکبوت
عرش و عدد می باخت
دف زدن ِ باد بود و
درویش بی ساق و ساعد ِ نیلوفر
)بر پیشانیش از انجماد قطب
دستمالی از چاره ی هذیان بگذارید(
نوحه ی باستانی کلاغ
بر دار کردن پاکبازی برف
ابلیس نا سپاس زوج آورد
بر تخته نرد سجاده.
)ناقوس ها! به صدا در آیید
پاسداشت مرگ را که داروست(
بردارید از هشیاری جانم
..............................