دوشنبه، اسفند ۲۴

مفتولی در شقیقه ام



به نا منتظر ترین زمان

بر بوریای برهنه ی سراب

نیزه های ساطوری شهاب

باریدن، شکافتن گرفت



(چه نا بلد دروغ می بافند

شاعران نابینای شب پره(



در آستانه عریانی بت ها

با ساقه های لرزان

با بوی عود و عنبر و دشنام

به سایه ستون های درد

پناه جستیم



)
چه فریبکاری بی بدیلی در خیال

دلالت دود و دشنام می شود(



آواز نقره ای عنکبوت

عرش و عدد می باخت



دف زدن ِ باد بود و

درویش بی ساق و ساعد ِ نیلوفر



)
بر پیشانیش از انجماد قطب

دستمالی از چاره ی هذیان بگذارید(



نوحه ی باستانی کلاغ

بر دار کردن پاکبازی برف



ابلیس نا سپاس زوج آورد

بر تخته نرد سجاده.



)
ناقوس ها! به صدا در آیید

پاسداشت مرگ را که داروست(



بردارید از هشیاری جانم

..............................