مشغول یادگرفتن غذا پختن هستم. نه به شدت البته. آروم آروم. و مشخصا استعدادم به جاهای دیگه بیشتر پر می کشه.
تا الان اینهمه چیز یاد گرفتم:
1- خورشت قیمه
2- شینستل مرغ
3- ته چین
بجز ماکارونی که از دوره ی دانشجویی بلد بودم.
و خستمه.
پ.ن1:...
پ.ن2: نمی دونم بهش چی میگن. یهو بعد از صد سال سر و کله ی یکی پیدا بشه. زی زی گولو. دیر رسیدی و بهر حال بی فایده.
پ.ن3: اذون مغرب و سفره ی افطار و حتی بوی این وقتا رو دوست دارم. و هر افطار پای سفره گریه ام می گیره. و گریه ام می گیره. و گریه ام می گیره.