میگرن.
گریه می کنم.
۴ تا کدئین و ۲ تا ایبوپروفن. کلمات ِ چرخ چرخان ِ در هوا را جلوی چشمانت می سوزانند. سعی می کنم بخوابم. توی کوهستانی، جایی که خوشایند ذهنم باشد و هوا سرد است در کوه. می روم عقب تر، تا سال ۸۶، و سرد ترم می شود، نه از وحشت صداهای پا در نیمه شب. از لرزش ویبره ی گوشیم. نکبت ِ عشق توی گلویم است آنوقت. همه اش با هم، باب دیلن و تام ویتس و بونوئل و تارانتینو. شکارچی و پیرزن ِ پشت چراغ قرمز. وینستون لایت.
برو عقب تر. ۸۴. فاکتور بگیر دختر. ۸۰. می شود با شیطنت های دوره ی دانشجویی خوابید؟ یک دشت صاف، تا نیمه شب ها سر فرو بردن در تکست های انگلیسی و انبوه دیکشنری ها. بیشه زار هم داشت، بابا بستنی وقت ِ برگشتن از دانشکده. فقط لینکین پارکش سردرد آور است، و ادامه اش.
۷۸. جمع شدنمان توی اتاق من. ۴ نفریم. گاهی ۵ یا ۶ نفر. النا ارگ می زند. خوابم می برد.
خواب می بینم: همینجا هستم. دارم گریه می کنم. زنگ که می زنند، برادر بزرگم است. می گوید که آمده دنبالم. چشمهایم درست نمی بیند. تکرار می کند که آمده مرا ببرد. که ماشین دم در است. که لازم نیست چیزی را با خودم بردارم، فقط مانتو و روسریم رابپوشم و بروم.
از خواب می پرم.
گریه می کنم.