می گوید :"اردیبهشت شیراز" . روشنای طعم سیب می پیچد در طاق طاق های هلالی کوچه ای موازی بازار وکیل و انعکاس سرخوشی کودکی در سراشیب یخ و بی پناهی عطر بهارنارنج.
خطاست، سگ، خطا. مغروق، مشعل ِ نا افروخته خاطره ای، رنگ ِ پریده ی نسترن ها و حالا حوض جلبک بسته ی خانه ای کوچک در کوچه های پیچ پیچ ِ بی سرانجام، خطاست - خطاست حوضی که نیست در خانه ای نامعلوم، همین کوچه، همین حالا.
اردیبهشت، اسکوتر باز ِ شرمگین ِ شیراز.
خطا، دور زده خطاکار را بی مغلطه. اینجا شیراز، اردیبهشت.
حتما جایی دور کسی خیالباز توست اردیبهشت که هی می پرد از سرت آفتاب و ابر. و هی باران در عروسی ِ گرگ. تنگ ِ آغوشی آرزویم نیست. دور باشم، دور ِ دور و خاطره ام باشی... اردیبهشت شیراز.